عزت و ذلت در آینه آیات و روایات

عزت و ذلت در آینه آیات و روایات


شیعیان همواره در طول تاریخ قریب به 1400 ساله ی خویش با الهام از حسین بن علی علیه‌السّلام و عزت‌جویی ایشان در برخورد طاغوت زمان یزید بن معاویه، عزّت و افتخار خویش را در مبارزه با طاغوتیان زمان خویش جستجو می‌كرده‌اند لذا در این مختصر ما بر آن شدیم تا با بهره‌گیری هر چند كوتاه از آیات قرآن كریم بیانات این امام همام و همچنین روایات دیگر ائمه معصوم به بررسی اجمالی عزت و ذلّت در آینه آیات و روایات بپردازیم:

ادامه نوشته

برنامه هيئت

سلام بر كشته دشت نينوا و سلام بر پيامبر پيام عاشورا

سلام بر تمامي دلسوختگان عزاي حسيني.اميدوارم در پناه توجهات ويژه امام عصر(عج)در تمام

مراحل زندگيتون موفق باشيد.بعد از گذر از خيمه 13 شبه دهه اول محرم بنا داريم تا به شكرانه

حضور خوب و موفق شما گراميان برنامه   40 روز باشهدا در كربلا (بازخواني خاطرات شهداي

گرمسار و همخواني زيارت عاشورا) را همه شب ساعت8ادامه دهيم.

در ضمن برنامه هفتگي جمعه شبها ساعت19 برگزار ميگردد.

                                                                                     ياعلي

شما جزء کدام گروه کوفی هستید؟

شما جزء کدام گروه کوفی هستید؟

کوفیان

کوفیان را می توان بر اساس دین داری و ارادتشان به دنیا به سه دسته کلی تقسیم کرد؛ سه دسته ای که همیشه در بستر تاریخ بوده، هستند و خواهند بود.

 

1. دین نداران دنیا مدار:

عده ای که تمام فکر و ذکرشان دنیاست. درخواست زبانی و تمنای قلبیشان فقط و فقط دنیاست: «فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا»

همان طور که از در خواست این عده پیداست کاری هم به حلال و حرامش ندارند زیرا هیچ سخنی از حسنه بودن یا حسن آخرت در کلامشان نیست.

پاسخ خداوند متعال به این گروه این است که اگر هم خواست اینها را اجابت کنیم (18/اسراء) بدانند دستشان در قیامت به کل خالی است و از بهشت هیچ بهره ای نخواهند برد «وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ» (200/بقره)

این عده همواره دنباله رو کسی اند که منافع مادی بیشتری در اختیارشان قرار دهد. اینها با اینکه دین را قبول ندارند اما اگر منافعشان را در دین و حکومت دینی دیدند خود را حامی و طرفدارش نشان می دهند. اما اگر منافعشان را تامین نکرد به کلی آن را کنار گذاشته و دست از حمایت آن برمی دارند و حتی اگر دین یا حکومت دینی دنیای آنها را به خطر انداخت یا رسیدن به منافع مادی بیشتر در گرو جنگ با آن بود به راحتی و با کمال میل بر روی آن تیغ می کشند. اینان کسانی اند که برای پول و مقام، مال و منال، نام و نان حاضرند دست به هر کاری بزنند.

این گروه یا مانند معاویه منافقانه اینطورند یعنی با حفظ ظاهر دینی، دنیاداری می کنند یا مانند پسرش یزید علنی اینگونه اند. یزید در حال که تکیه بر مسند دین زده جام شراب به دست دارد و فاش انکار دین می کند.(الاحتجاج 2/307) مثل یزیدی دین را تنها برای حکومت کردن و دنیاداری می خواهد و بس و اگر ببیند که دنیایش در خطر است دست از دین شسته و به راحتی فرمان قتل ولی دین و امام معصوم را صادر می کند.

آنان که در ظاهر پشت سر پیغمبر صلی الله علیه و آله نماز جماعت می خواندند و در خفاء به دنبال ترور آن حضرت بودند (66-74/توبه، جریان ترور پیامبر ص در عقبه) همگی از این قماشند که ذکر شد.

 

دین نداران دنیا مدار در سپاه کوفه

 عده‏اى از سران و صاحب نفوذان قبایل مانند «شبث ‏بن ربعى‏»، «حجار بن ابجر»، «یزید بن حارث‏»، «قرة ‏بن قیس‏»، «عمرو بن حجاج زبیدى‏» و «محمدبن عمیر بن عطارد» (الاخبار الطوال،229) كه چندان دل‏خوشى از خاندان اهل بیت عصمت نداشتند براى آن كه از قافله عقب نمانند و در حكومتى كه به وسیله امام حسین ‏علیه‏السلام تشكیل مى‏شود، نفوذ و ریاست‏ خود را حفظ كنند، عاطفى‏ترین نامه‏ها را به امام حسین‏ علیه‏السلام نوشتند و آن حضرت‏ را به كوفه دعوت کردند؛ اما همین كه ورق برگشت، آنها در موقعیتهاى حساس سپاه عمر بن سعد قرار گرفتند؛ به گونه‏اى كه امام حسین‏علیه‏السلام در روز عاشورا در مقابل لشگر كوفه تک تک این افراد را به اسم صدا کردند و فرمودند:

«یا شبث ‏بن ربعى و یا حجار بن ابجر و یا قیس بن الاشعث و یا یزید بن الحارث الم تكتبوا الى ان قد اینعت الثمار و اخضر الجناب و طمت الجمام و انما تقدم على جند لك مجند فاقبل‏». (تاریخ طبرى، 4/323) 

اى شبث‏بن ربعى و اى حجار بن ابجر و اى قیس بن اشعث و اى یزید بن حارث!! آیا شماها نبودید كه به من نوشتید: میوه‏ها رسیده و هنگام چیدن آنها شده و خرماها سبز گردیده و زمین پر از گیاه شده است و سپاهى آماده در انتظار توست! پس بشتاب؟!»

بى‏تردید كسانى كه گفتند: پروردگار ما خدا است سپس [در میدان عمل بر این حقیقت‏] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند [و مى‏گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتى كه وعده مى‏دادند، بشارت باد

2. دین داران عافیت طلب

تركیب مردم كوفه

این عده هم دل باخته امکانات مادی اند و هم مدعی دین داری. دین را برای فقط برای ثوابهای بی دردسرش می خواهند. اینها آن قسمتهایی از دین را انتخاب می کنند که بی خطر باشد. نماز، روزه، قرائت قرآن، تسبیح به دست بودن و خلاصه هر کاری که آسیبی به دنیایشان نزند بسیار مورد علاقه اینهاست اما در صحنه جهاد و مبارزه اثری از اینها یافت نمی شود.

دین داری این گروه عافیت طلب تا مرز خطر است. از این رو اگر هواداریشان از دین خطری را متوجه دنیایشان کند بلافاصله با خود می گویند از خیر ثوابش گذشتیم و به سرعت میدان را خالی می کنند و بعد دست به توجیه می زنند.

تعداد زیادی از مردم کوفه و دعوت کنندگان امام حسین علیه السلام را همین افراد تشکیل می دادند که گمان می کردند که حمایت از امام علیه السلام و یاری فرستاده اش هم ثوابی بی دردسر دارد و هم دنیای آنها را آبادتر خواهد کرد. اما وقتی که هنگامه جنگ و شمشیر و خون و مبارزه بر پا شد به سرعت به خانه هایشان خزیدند و رفتند.

امام حسین علیه السلام در مورد این گروه فرمود:

«النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ»

مردم بنده دنیا هستند و دین را برای لذت در دهان و روی زبانهایشان می چرخانند. تا وقتی با دین هستند که دنیایشان را تامین کند ولی همینکه صحنه آزمون پیش آید چه کمند دین داران.

«آیه 24 سوره مبارکه توبه» هم در تحلیل و بیان علت و نوع گرایش این گونه افراد نازل شده است.

 

3. دین مداران:

این عده تمام هدفشان دین است و سعادت سرایی دیگر و دنیا را هم به منزله مزرعه ای حاصلخیز برای محصول آخرت می دانند و می خواهند چرا که باوردارند الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَةِ (إرشاد القلوب ج‏1ص8)

 اما کشش دنیا را هم نباید دست کم گرفت از این رو می بینیم که دین دار و دین بان واقعی شدن و ماندن عملا کار سختی است.

امام حسین علیه السلام می فرمایند: مردم بنده دنیا هستند و دین را برای لذت در دهان و روی زبانهایشان می چرخانند. تا وقتی با دین هستند که دنیایشان را تامین کند ولی همینکه صحنه آزمون پیش آید چه کمند دین داران

در این کش و قوس بین دین و دنیا این گروه خود به دو دسته تقسیم می شوند:

الف. دین مداران سست قدم

عده ای مقاومت نکرده و در نهایت اسیر دنیا می شوند و به دسته اول یا دوم می پیوندند. اگر عده اگر بر روی دین و حجت خدا شمشیر نکشند حداقل این است که او را تنها می گذارند شکایت علی علیه السلام و امام مجتبی و ابا عبدالله علیهما السلام همه ناظر به این دسته از دینداران سست ایمان است که بالاخره اسیر دنیا شدند و نابود شدند.

در این باب می توان به مجاهدین تنگه احد که آن را رها کردند و سراغ غنایم رفتند و نیز طلحه و زبیر اشاره کرد که به روی حجت خدا تیغ کشیدند.

 

ب. دین مداران ثابت قدم

در مقابل عده کمی هستند که الحق و الانصاف در دین داری و دین بانی سرفراز شدند و تا آخرین لحظه دست از عقیده و ایمان خود بر نداشتند. اینان کسانی اند که قرآن در مورد آنان می فرماید:

«إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنْتُمْ تُوعَدُون‏» (30/فصلت)

بى‏تردید كسانى كه گفتند: پروردگار ما خدا است سپس [در میدان عمل بر این حقیقت‏] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند [و مى‏گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتى كه وعده مى‏دادند، بشارت باد.

این گونه افراد در کوفه یا قبل از رسیدن امام علیه السلام به کربلا شهید شدند مانند هانی بن عروه و میثم تمار و یا اسیر شدند و در زمان واقعه در بند بودند و یا از محاصره نظامی گریختند و به امام علیه السلام پیوستند مانند حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و یا با سپاه کوفه خارج شدند و در فرصتی مناسب به امام علیه السلام پیوستند.

از این رو می توان گفت هیچ شیعه ایی عقیدتی در سپاه کوفه نبوده است و این سخن که شیعیان خودشان امامشان را دعوت کردند و خودشان راه بر او بستند و خودشان او را به شهادت رساندند تهمتی است که تحلیل های دقیق حکم به بطلان آن می کند.

حال ما بیندیشیم که آیا دینداریمان در حدی است که حسین علیه السلام و مکتب او را یاری کنیم؟

 

نوشته امید پیشگر

درود خدا بر اسیران کربلا

درود خدا بر اسیران کربلا

تعزیه گروه اصفهان شبیه خوانی کربلا عاشورا محرم

سفارش اسلام به برخورد با اسیر

در منطق اسلام و سیره ی پیشوایان دینی به شدت از شکنجه و آزار اسیران نهی شده است .

رسول خدا (ص) به مردم مى‏آموزد ، خلق و خوى نیكو باید با هر جنگى همراه ، و فضیلت و ارزش در همه مراحل بر آن سایه گستر باشد ، آن حضرت با اسیران نبرد به مدارا رفتار مى‏كرد و كرامت انسانى آنانى را زیرپا نمى‏نهاد ، بدان‏گونه كه تاریخ بشریّت هیچ رزمنده‏اى را به اندازه محمّد (ص) مهربان با اسیران جنگ سراغ ندارد . رسول خدا (ص) پیوسته درباره رفتار شایسته با اسیران سفارش کرده بود .

حتی در بعضی از نقل های تاریخی دیده می شود که اگر اسیری گرفته می شد که نمی توانست راه برود، اصحاب حضرت رسول (ص) برای آنکه به او سختی وارد نشود او را بر دوش خود حمل می کردند .1

حقیقتاً این اسلام چه مكتبى است كه دومین شخص آن (امام على‏علیه السلام) بعد از ضربت خوردن و دستگیرى قاتل ، سفارش آن جنایتكار را مى‏كند و مى‏فرماید: «احبسوا هذا الاسیر » این قاتل اسیر را حبس كنید ، « اطعموه » او را غذا دهید، « و اسقوه » به او نوشیدنى دهید و در اسارت با او خوش رفتارى كنید . « احسنوا اسارته .» 2

 

رفتار پیامبر با عدی ابن حاتم طائی

عدی که در صفات انسانی ، آئینه تمام نمای پدرش بود ، پس از وی بر قبیله « طی » ریاست داشت . افراد این قبیله بت « فلس » را می پرستیدند .

عدی، مسیحی بود و آن را از مردم پوشیده می داشت و به دلیل تبلیغات زهرآگین دشمن علیه آئین اسلام و پیشوای آن، کینه رسول خدا (ص) را در دل می پروراند و از خبر پیروزی های چشمگیر مسلمانان ، ناخرسند بود .

با این همه، پیش بینی می کرد که دیر یا زود، منطقه آنها نیز به وسیله آئین محمّدی و سربازان سلحشور آن ، فتح شود و بساط حکومت او برچیده گردد . از این رو برای حفظ ریاست و آئینش از افراد تحت امر خود خواسته بود که شتران تندرو او را آماده حرکت ، و دیدبانان نیز مراقب مسیر باشند تا هرگاه که زنگ خطر به صدا در آمد ، بی درنگ با تجهیزات لازم ، فرار را بر قرار ترجیح دهد و از قلمرو سپاه اسلام خارج گردد .

سرانجام در یکی از روزهای ماه ربیع الاول سال نهم هجری ، که توسط یکی از دیدبانانش از جانب سپاه اسلام احساس خطر کرد ، عدی به سرعت همسر و فرزندان و وسایل سفر را برداشت و راهی دیار شام ـ که مرکز مسیحیت بود ـ گردید و به هم کیشان خود پیوست.

به علت شتابزدگی زیاد ، فرصت نیافت تا خواهر خود « سفّانه » را نیز از میان قبیله طی خارج سازد .

مسلمانان به فرماندهی امام علی(ع) به سرزمین او وارد و به بتخانه حمله ور شدند و گروهی از نیروهای مقاومت را دستگیر و جمعی را اسیر با خود به مدینه بردند . در میان اسیران ، سفّانه دختر حاتم وجود داشت که او را در منزل رمله ، دختر حارث ، در اطراف مسجد مدینه نگاهداری می کردند .

در یکی از روزهایی که پیامبراکرم(ص) برای اقامه نماز عازم مسجد بود، سفّانه که زنی سخنور و شجاع بود، موقع را مغتنم شمرد و از جا برخاست و پیامبر (ص) را مخاطب قرار داد :

«یا رسول اللّه ، هلک الوالد ، و غاب الوافد ، فامنن علیّ ، منّ اللّه علیک ؛ ای پیامبر خدا! پدرم فوت کرد ، و آنکه عهده دار هزینه ام بود ، متواری است ؛ پس بر من منّت گذار ، خداوند بر تو منّت گذارد . 3

رسول خدا (ص) پرسید : سرپرست و عهده دار هزینه زندگی ات چه کسی بود؟

گفت : برادرم عدی ، فرزند حاتم.

فرمود: فردی که از خدا و رسولش فرار و به شام گریخت؟

پیامبر (ص) بدون گفتن چیزی ، دختر حاتم را به حال خود گذاشت .

سفّانه روزهای متوالی ، سخنان خود را با رسول تکرار کرد  تا سرانجام حضرت پاسخ داد :

حقیقتاً این اسلام چه مكتبى است كه دومین شخص آن (امام على‏علیه السلام) بعد از ضربت خوردن و دستگیرى قاتل ، سفارش آن جنایتكار را مى‏كند و مى‏فرماید :" « احبسوا هذا الاسیر » این قاتل اسیر را حبس كنید ، « اطعموه » او را غذا دهید، « و اسقوه » به او نوشیدنى دهید و در اسارت با او خوش رفتارى كنید . « احسنوا اسارته .»"
کربلا

خواسته ات را پذیرفتم ولی برای رفتن از مدینه، شتاب مکن ؛ تصمیم دارم تو را همراه فردی امین به زادگاه یا نزد برادرت بازگردانم و در حال حاضر ، مقدمات این سفر آماده نیست .

در یکی از روزها سفّانه با خبر شد که به زودی کاروانی از مدینه به سوی شام حرکت می کند که از آشنایان او نیز در آن حضور دارند . موضوع را با پیامبر در میان گذاشت تا با رفتنش از مدینه موافقت کند . پیامبر(ص) خواسته اش را پذیرفت و مبلغی به عنوان هزینه سفر و مرکبی راهوار و مقداری پوشاک به وی بخشید . در شام ماجرای اسارت و آزادی خود را برای برادرش بازگو کرد.

سفّانه رفتار نیک مسلمانان را برای برادرش تشریح کرد و آنگاه گفت:

در محمد (ص) فضائل ارزنده ای وجود دارد و به صلاح تو است که فوراً نزد او رفته و پیمان دوستی منعقد سازی . چه آنکه اگر او « پیامبر » باشد ، فضیلت پیشگامی در گرویدن به او را کسب خواهی کرد و اگر چنین نباشد ،4 در سایه قدرت روز افزون و حکومت عادلانه اش با عزّت و احترام زندگی خواهی کرد .5

سخنان این بانوی هوشمند در دل برادر تأثیر گذاشت و عدی با پشت سر گذاشتن مسافتی طولانی وارد مدینه شد تا از نزدیک واقعیت را تجربه کند و چنان شد که به نقلی که در تاریخ بیان شده ، سرانجام به دین اسلام روی آورد .6

 

نتیجه گیری

با توجه به اینکه اسلام اینقدر به رفتار صحیح با اسرا ، حتی اسیری که دین اسلام را قبول ندارد و بغض رسول خدا را در سینه دارد ، سفارش کرده است ؛ چگونه آنانی که دم از حبّ رسول الله و عمل به آیات قرآن می زنند به خود اجازه دادند با نور چشم پیامبر (ص) ، سیّد شباب اهل بهشت چنین رفتاری داشته باشند و خاندان رسول را به آن وضع فجیع به اسارت بگیرند ؟!

اسلام حتی در مورد مردان زورمند و تنومندی که به اسارت گرفته می شوند سفارش به مدارا و عطوفت کرده ولی این نامردان به ظاهر مرد ، چگونه به اطفال و زنان و حتی خیمه ها و سر پناه آنان رحم نکرده و آنان را غارت کردند؟!

آنان همان کسانی هستند که طبق سخن گویای تاریخ ، گاه دیده می شد که پیشانی ها و زانوانشان از خواندن نماز پینه بسته اما به راستی عمل به نماز و آیات قرآن را در کجای زندگیشان جلوه گر کرده اند؟!

لعنت خدا بر آنانی که نماز و آیات قرآن را جز به تفسیر خود نخواندند و عمل نکردند .

 

فرآوری: زهرا اجلال


پی نوشت ها :

 1- آداب جنگ یا تقوای جنگی در اسلام / ج 2 /  سید محسن حکیم

2- میزان الحكمه

3- التاریخ الاسلامی / ج 8 / ص 81

4- البدایة و النهایة / ج 2 / ص 259

5- صحیح السیرة النبویة/ ص 580

6-  الاصابة / ج 4 / ص 322 ؛ اسدالغابة / ج 5 / ص 470


منبع :

-  سایت دائرة المعارف شبکه اسلامی

-  سایت حوزه

- کتاب منتهی الامال

-  تاریخ در آیینه ی پژوهش، شماره 19.

 

مراسم خاکسپاری شهدای کربلا

مراسم خاکسپاری شهدای کربلا

حماسه کربلا

چون عمر سعد از كربلا به سوی كوفه روان گشت جماعتی از بنی اسد كه در اراضی غاضریه مسكن داشتند، چون دانستند كه لشكر ابن سعد از كربلا بیرون شدند به مقتل آن حضرت و اصحاب او آمدند و بر اجساد شهداء نماز گذاشتند و ایشان را دفن كردند به این طریق كه امام حسین علیه السلام را در همین موضعی كه اكنون معروفست دفن نمودند و علی بن الحسین (ع) را در پایین پدر به خاك سپردند، و از برای سایر شهداء و اصحابی كه در اطراف آن حضرت شهید شده بودند حفره‌ای در پایین پا كندند و ایشان را در آن حفره دفن نمودند، و حضرت عباس علیه السلام را در راه غاضریه در همین موضع كه مرقد مطهر او است دفن كردند. و ابن شهر آشوب گفته كه از برای بیشتر شهداء قبور ساخته و پرداخته بود و مرغان سفیدی در آنجا طواف می دادند.

و نیز شیخ مفید در موضعی از كتاب ارشاد اسامی شهداء اهلبیت را شمار كرده پس از آن فرموده كه تمام اینها در مشهد امام حسین (ع) پایین پای او مدفونند مگر جناب عباس بن علی علیهماالسلام كه در منساه راه غاضریه در مقتل خود مدفونست و قبرش ظاهر است، ولكن قبور این شهداء كه نام بردیم اثرش معلوم نیست بلكه زائر اشاره می‌كند به سوی زمینی كه پایین پای حضرت حسین (ع) است و سلام بر آنها می كند و علی بن الحسین (ع) نیز با ایشانست. و گفته شده كه آن حضرت از سایر شهداء به پدر خود نزدیكتر است.

و اما اصحاب حسین علیه السلام كه با آن حضرت شهید شدند در حول آن حضرت دفن شدند، و ما نتوانیم قبرهای ایشان را به طور تحقیق و تفصیل تعیین كنیم كه هر یك در كجا دفنند، الا این مطلب را شك نداریم كه حایر بر دور ایشانست و بر همه احاطه كرده است. رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ اَرْضاهْمْ وَ اَسْكَنَهُمْ جَنّاتِ النَّعیمِ.

مؤلف گوید: می‌توان گفت كه فرمایش شیخ مفید(ره) در باب مدفن شهداء نظر به اغلب باشد پس منافات ندارد كه حبیب بن مظاهر و حربن یزید قبری علیحده و مدفنی جداگانه داشته باشند.

صاحب كتاب كامل بهائی نقل كرده كه عمر بن سعد روز شهادت را در كربلا بود تا روز دیگر به وقت زوال و جمعی پیران و معتمدان را بر امام زین العابدین و دختر امیرالمومنین علیهم السلام و دیگر زنان موكل كرد و جمله بیست زن بودند. و امام زین العابدین علیه السلام آن روز بیست و دو ساله بود و امام محمد باقر علیه السلام چهار ساله و هر دو در كربلا حضور داشتند و حق تعالی ایشان را حراست فرمود.

چون عمر سعد از كربلا رحلت كرد قومی از بنی اسد كوچ كرده می‌رفتند چون به كربلا رسیدند و آن حالت را دیدند امام حسین علیه السلام را تنها دفن كردند و علی بن الحسین علیه السلام را پایین پای او نهادند و حضرت عباس علیه السلام را بر كنار فرات جائی كه شهید شده بود دفن كردند و باقی را قبر بزرگ كندند و دفن كردند و حربن یزید را اقرباء او در جائی كه به شهادت رسیده بود دفن نمودند. و قبرهای شهداء معین نیست كه از آن هر یك كدام است الا اینك لاشك حائر محیط است بر جمله انتهی.

در مناقب از ابن عباس نقل شده كه رسول خدا صلی الله علیه و آله را در عالم رؤیا دید بعد از كشته شدن سیدالشهداء علیه السلام در حالی كه گردآلود و پابرهنه و گریان بود. وَ قَدْ ضَمَّ حِجْزَ قَمیصِه اِلی نَفْسِهِ یعنی دامن پیراهن را بالا كرده و بدل مبارك چسبانیده مثل كسی كه چیزی در دامن گرفته باشد و این آیه تلاوت می‌فرمود: وَلا تَحْسَبَنَّ اللهَ غافِلاً عَمّا یَعْمَلُ الظّالِمُونَ. و فرمود رفتم به سوی كربلا و جمع كردن خون حسینم را از زمین و اینك آن خونها را در دامن من است و من می‌روم برای آنكه مخاصمه كنم با كشندگان او نزد پروردگار

و شیخ شهید در كتاب دروس بعد از ذكر فضائل زیارت حضرت ابوعبدالله علیه السلام فرموده و هرگاه زیارت كرد آن جناب را پس زیارت كند فرزند علی بن الحسین علیهماالسلام را و زیارت كند شهداء‌ (ع) را و برادرش حضرت عباس علیه السلام را و زیارت كند حربن یزید علیه السلام را الخ. این كلام ظاهر بلكه صریح است كه در عصر شیخ شهید قبر حر بن یزید در آنجا معروف و نزد آن شیخ جلیل به صفت اعتبار موصوف بوده و همینقدر در این مقام ما را كافی است.

مداحی کربلا عاشورا نی نوا نینوا محرم حسین یاحسین شهادت

وصلٌ: مستور نماند كه موافق احادیث صحیحه كه علمای امامیه به دست دارند بلكه موافق اصول مذهب امام را جز امام نتواند متصدی غسل و دفن و كفن شود، پس اگرچه به حسب ظاهر طایفه بنی اسد حضرت سیدالشهداء علیه السلام را دفن كرد چنانكه حضرت امام رضا علیه السلام در احتجاج با واقفیه تصریح نموده بلكه از حدیث شریف بصائر الدرجات مروی از حضرت جواد علیه السلام مستفاد می‌شود كه پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله در هنگام دفن آن حضرت حاضر بوده و همچنین امیرالمؤمنین و امام حسن و حضرت سیدالعابدین با جبرئیل و روح و فرشتگان كه در شب قدر بر زمین فرود می‌آیند.

در مناقب از ابن عباس نقل شده كه رسول خدا صلی الله علیه و آله را در عالم رؤیا دید بعد از كشته شدن سیدالشهداء علیه السلام در حالی كه گردآلود و پابرهنه و گریان بود. وَ قَدْ ضَمَّ حِجْزَ قَمیصِه اِلی نَفْسِهِ یعنی دامن پیراهن را بالا كرده و بدل مبارك چسبانیده مثل كسی كه چیزی در دامن گرفته باشد و این آیه تلاوت می‌فرمود:

وَلا تَحْسَبَنَّ اللهَ غافِلاً عَمّا یَعْمَلُ الظّالِمُونَ.

و فرمود رفتم به سوی كربلا و جمع كردن خون حسینم را از زمین و اینك آن خونها را در دامن من است و من می‌روم برای آنكه مخاصمه كنم با كشندگان او نزد پروردگار.

روایت شده از سلمه: گفت داخل شدم برای سلمه رضی الله عنها در حالی كه می‌گریست، پس پرسیدم از او كه برای چه گریه می‌كنی؟ گفت برای آنكه دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب و بر سر و محاسن شریفش اثر خاك بود گفتم یا رسول الله برای چیست شما غبارآلود هستید؟ فرمود در نزد حسین بودم هنگام كشتن او و از نزد او می‌آیم.

در روایت دیگر است كه صبحگاهی بود كه ام سلمه می‌گریست، سبب گریه او را پرسیدند خبر شهادت حسین علیه السلام را داد و گفت ندیده بودم پیغمبر (ص) را در خواب مگر دیشب كه او را با صورت متغیر و با حالت اندوه ملاقات كردم سبب آن حال را از او پرسیدم فرمود امشب حفر قبور می‌كردم برای حسین و اصحابش.

از جمع ترمذی و فضایل سمعانی نقل شده كه ام سلمه پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دید كه خاك بر سر مبارك خود ریخته، عرضه داشت كه این چه حالتست فرمود از كربلا می‌آیم. و در جای دیگر است كه آن حضرت گردآلود بود و فرمود از دفن حسین فارغ شدم. و معروفست كه اجساد طاهره سه روز غیرمدفون در زمین باقی ماندند. و از بعضی كتب نقل شده كه یك روز بعد از عاشورا دفن شدند، و این بعید است زیرا كه عمرو بن سعد روز یازدهم در كربلا بود برای دفن اجساد خبیثة لشكر خود. و اهل غاضریه شب عاشورا از نواحی فرا كوچ كردند از خوف عمر سعد و به حسب اعتبار به این زودی جرئت معاودت ننمایند.

از مقتل محمد بن ابیطالب از حضرت باقر از پدرش امام زین العابدین علیهماالسلام روایت شده: مردمی كه حاضر معركه شدند و شهداء را دفن كردند بدن جون را بعد از ده روز یافتند كه بوی خوشی مانند مشك از او ساطع بود. و مؤید این خبر است آنچه در تذكره سبط است كه زهیر با حسین (ع) كشته شد، زوجه‌اش با غلام زهیر گفت برو و آقایت را كفن كن، آن غلام رفت به كربلا پس دید حسین علیه السلام را برهنه،‌با خود گفت كفن كنم آقای خود را و برهنه بگذارم حسین(ع) را! نه به خدا قسم، پس آن كفن را برای حضرت قرار داد و مولای خود زهیر را در كفن دیگر كفن كرد.

از امالی شیخ طوسی (ره) معلوم می‌شود در خبر دیزج كه بامر متوكل برای تخریب قبر امام حسین علیه السلام آمده بود، كه بنی اسد بوریائی پاره آورده بودند و زمین قبر را با آن بوریا فرش كرده و جسد طاهر را بر روی آن بوریا گذارده و دفن نمودند.

 

برگرفته از کتاب منتهی الامال

جهرمی زاده

عزاداری یا خودآزاری؟!

 عزاداری یا خودآزاری؟!

عزاداری

 


 

راز سعادت انسان در این است که از نعمت جاذبه و دافعه‎ای که خداوند در وجودش به ودیعه نهاده در مسیر صحیح که بر مبنای وحی می‎باشد استفاده کند.

جذب و دفع امری بدیهی است که در نهاد انسان وجود دارد و انبیاء مبعوث شده‎اند تا استفاده صحیح از آنها را به انسان آموزش دهند.

جذب و دفع ابزار است و زمانی انسان را به سعادت می‎رساند که از آنها بر اساس وحی الهی استفاده شود وگرنه کافران و منافقان و شیاطین هم این ابزار را دارند.

همه مشکلات بشر از عدم جذب و دفع مطلوب است یعنی حرکت برخلاف مبنای وحی می‎باشد. حبّ و بغض‎ها و حق و باطل کردن‎های بشر از همین جذب و دفع است که اگر صحیح عمل شود سعادتمند می‎شود.

در این بین کسانی هستند که نمی‎گذارند انسان به سعادت برسد که هوا و هوس از درون و ابلیس و شیاطین و منافقان از برون دست به دست هم داده‎اند برای ممانعت از رسیدن انسان به سعادت حقیقی. چرا که همه اینها ابزار منفی هستند برای مقابله با جذب و دفع واقعی. و انسان را به مسیری سوق می‎دهند که چیزی را جذب کنند و به سمت چیزی بروند که خواست خدا نمی‎باشد و چیزی را دفع کنند که رضایت خدا در جذب آن می‎باشد. و این بالعکس عمل کردن باعث گمراهی و نرسیدن به سعادت انسان می‎شود.

خداوند خود می‎فرماید که این شیاطین قصد اطفاء نور الهی را دارند. «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ. (1)

یعنی دشمنان تلاش می‎کنند نور الهی خاموش شود که کسی به سوی آن هدایت نشود اما خداوند هم کامل کننده نور خویش است و انبیاء و ائمه کسانی هستند که نور خدا را روشن می‎دارند و انسان را به سوی آن که رمز سعادت حقیقی انسان می‎باشد رهنمون می‎دهد.

ادامه نوشته

برنامه های محرم 89

دیباچه عشق و عاشقی باز شود

دل ها همه آماده پرواز  شود

با بوی محرم الحرام تو حسین

ایام عزا و غصه آغاز  شود

 

دهه اول محرم : از دوشنبه بمدت ۱۳ شب

ساعت : ۱۹

آدرس : بیسکوران کوچه ی مژده پلاک پرچم

مداحان : حاج محسن توسلی و کربلایی مصطفی شکوهی

 

التماس دعا

مساجد ساختارشكن و ابنيه شرك و نفاق

مساجد ساختارشكن و ابنيه شرك و نفاق


ابوهاشم جعفري مي‌گويد: در خدمت امام حسن عسكري(ع) بودم كه ايشان فرمودند: «هنگامي كه قائم ما قيام كند، دستور مي‌دهد مناره‌ها و مقصوره‌هاي مسجد ويران شود.» با خود گفتم كه چرا چنين كند كه امام جوابم فرمود: «چون اينها بدعت‌هايي است كه هيچ امام و پيامبري آن را مرسوم نكرده است.» علّامه مجلسي در توضيح اين حديث مي‌فرمايد: «زيرا اشراف داشتن و مسلّط بودنِ خانه‌هاي مردم حرام است.»

ادامه نوشته

سنت حسنه

سلام خدمت تمامی دوستان

از غیبت چند روزمون عذر خواهی میکنم

این چند روز درگیر برگزاری یک مجلس جشن بودیم البته یخورده متفاوت!

شنبه شب مراسم جشن دامادی ذاکر اهلبیت آقا مصطفی شکوهی بود.

ما هم بر حسب وظیفه،هم بواسطه اینکه مجلس ذاکر هیئتمون بود هم بواسطه برادری درگیر کارا بودیم.خدارا شکر یه عروسی امام زمانی بود مطمئنا دل بی بی حضرت زهرا شاد شده که یه مجلس شاد بدون گناه برپا شده.

امیدوارم با ترویج این جور عروسی ها به بعضی ها که در اثر ضعف ایمان و در ماندگی توجیح میکنن که یه شب هزار شب نمشیه،ثابت بشه که میشه پای ارزشها ایستاد...

ما هم بنمایندگی از طرف بچه هیئتی ها به آقا مصطفی تبریک میگیم وآرزوی خوشبختی براشون میکنیم.

یا حق


كلید در بهشت

كلید در بهشت

کلید

در سرگذشت یكى از زاهدان گفته اند :

سى سال كله پخته گوسفند و فالوده مى فروخت ، ولى هیچ گاه از آن دو نمى خورد، علت آن را پرسیدند، گفت: یك زمان دل من هوس خوردن این دو را نمود. براى آنكه خود را گوشمال بدهم ، شغل فروش این دو را انتخاب كردم تا با وجود آنكه در دسترس من هست از آن نخورم تا دیگر میل به لذتى پیدا نكنم .(1)

و داستان كسى كه در دنیا زهد پیشه خود كند ولى مقصود او نجات از آتش جهنم یا ثواب بهشت باشد، داستان كسى است كه از شدت پستى و دنائت طبع با وجود میل فراوان به غذا مدتها هیچ چیز نخورد تا در میهمانى كه در انتظار اوست بتواند غذاى فراوان بخورد!، و یا مثل آن كسى است در تجارت كالایى داد و ستد كند تا به واسطه آن سودى ببرد؛ در حالى كه در سیر و سلوك باید انسان به منظور رفع شواغل، زهد ورزد تا به چیزى مشغول نگردد و از رسیدن به هدف باز نماند.(2)

عالمان اخلاق به اعتبارات مختلف برای زهد انواع و درجاتی ذكر كرده اند كه به اختصار آنها را گزارش می كنیم.

الف) مراتب شدّت و ضعف زهد: زُهد را از جهت میزان شدت و ضعفِ اعراض از دنیا به سه درجه تقسیم می كنند:

1 . فرد به دنیا پشت می كند، در حالی كه به آن تمایل دارد و در واقع با زحمت و مشقّت و تكلّف خود را از دنیا دور می كند.

2 . شخص با میل و رغبت و به آسانی از دنیا اعراض می كند؛ بدون آنكه تمایلی به آن داشته باشد. زیرا در نظر او دنیا نسبت به لذت های اخروی كوچك و حقیر است. او در واقع مبادرت به یك معامله كرده است و چیز كم ارزش تری را به انتظار رسیدن به كالای ارزنده تر از دست می دهد و البته از این معامله خشنود است.

3 . بالاترین درجه زهد آن است كه با رغبت و اشتیاق، دنیا را ترك نماید و اصلاً احساس از دست دادن چیزی را نكند. احساس ننماید كه معامله ای صورت گرفته است؛ چنان كه اگر كسی از مُشتی خاك بگذرد تا به یاقوتی دست یابد، هرگز احساس نمی كند كه چیزی را به قیمت دستیابی به شی ارزنده تر از دست داده و معامله ای كرده است.

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:

خوشا به حال آنان كه در مقابل خداوند فروتنی می كنند و در آنچه برایشان حلال شده است، زهد می ورزند، بدون آنكه از سیره من روی بگردانند.[3]

ب) مراتب زهد از جهت آنچه از آن اعراض می شود: از این جهت برای زهد چندین درجه به شرح زیر در نظر گرفته شده است:

1 . ترك و اعراض از محرمات؛ یعنی زهدورزی نسبت به محرمات كه به آن «زهد واجب» گویند.

2 . اعراض از شبهات؛ زهدورزیدن نسبت به آنها كه موجب سالم ماندن انسان از ارتكاب محرمات می گردد.

3 . زهد ورزیدن نسبت به مقدار بیشتر از نیاز از چیزهای حلال؛ یعنی خوراك، پوشاك، مسكن، اثاثیه زندگی و امثال آن و ابزارهای دستیابی به آنها از قبیل مال و جاه، به مقدار ضروری اكتفا كردن.

4 . زهد ورزیدن نسبت به همه آنچه كه موجب لذت نفس می شود، حتی نسبت به مقدار لازم و ضروری از دنیا. به این معنا كه بهره مندی و استفاده او از مقدار ضروری نیز برای لذت آن نباشد، نه این كه حتی قدر ضروری از دنیا را هم ترك نماید كه اصولاً چنین چیزی امكان ندارد. این درجه از زهد و نوع ما قبل آن، زهدورزی در حلال است.

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:

خوشا به حال آنان كه در مقابل خداوند فروتنی می كنند و در آنچه برایشان حلال شده است، زهد می ورزند، بدون آنكه از سیره من روی بگردانند.[3]

5 . روی گردانیدن از هر آنچه غیر خدا است، حتی از خودش. البته توجه به بعضی از اشیا مانند خوراك و پوشاك و معاشرت با مردم در حدّ ضرورت منافاتی با این درجه از زهد ندارد؛ زیرا توجه كامل به خداوند جز با بقا و زنده ماندن انسان ممكن نیست و زندگی انسان هم در گرو برخورداری از ضروریات زندگی است.

چنان كه از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده است:

زهد كلید درِ بهشت و برائت از جهنم است و آن ترك كردن هر چیزی است كه آدمی را از خداوند غافل گرداند، و افسوس نخوردن بر از دست دادن دنیا و دچار خودپسندی نشدن از ترك آن.[4]

امام علی ـ علیه السّلام ـ در پاسخ پرسش از ماهیت زهد می فرماید:

همه زهد در دو كلمه از قرآن گرد آمده است. خدای سبحان فرمود: تا بر ‌آنچه از دستتان رفته دریغ نخورید، و بدانچه به شما داده شادمان مباشید.[5] و آنكه بر گذشته دریغ نخورد و به آینده شادمان نباشد، از دو سوی زهد ورزیده است.[6]

ج) مراتب زهد از جهت آنچه كه در طلب آن انسان از دنیا روی بر می گرداند: از این جهت زهد دارای درجات سه گانه زیر است.

یك. زهد خداترسان: انسان برای تحصیل نجات از آتش وسایر عذاب های اُخروی از دنیا رویگردان می شود.

دو. زهد امیدواران: یعنی روی برتافتن از دنیا به امید رسیدن به ثواب خداوندو نعمت های بهشتی.

سه. زهد عارفان: نه توجهی به درد و رنج ها دارد تا رهایی از آنها را طلب كند و نه اعتنایی به لذت ها می كند تا بهره مندی از آنها را بجوید، بلكه تنها در اشتیاق دیدار و ملاقات پروردگار است. چنین زهدی تنها همّت اهل معرفت است.[7]

زهد كلید درِ بهشت و برائت از جهنم است و آن ترك كردن هر چیزی است كه آدمی را از خداوند غافل گرداند، و افسوس نخوردن بر از دست دادن دنیا و دچار خودپسندی نشدن از ترك آن.[4]

با توجه به آنچه در تعریف زهد و درجات آن بیان گردید، معلوم می گردد كه مراد از دنیا تنها مال و ثروت، خوراك و پوشاك و مانند اینها نیست؛ زیرا كناره گیری از همه این امور برای كسی كه شهره شدن به زهد و ستوده شدن به پارسایی را دوست می دارد، بسیار آسان خواهد بود. بلكه دنیا شامل مقام و ریاست و همه بهره مندی های نفسانی ممكن از دنیا می شود. زهد حقیقی یعنی روی گردانیدن و عدم دلبستگی به مال و مقام. زاهد راستین كسی است كه فقر و غنا، مدح و ذّم و عزّت و ذلت در نزد مردم برای او یكسان باشد و جز در جست و جوی محبت و رضایت خداوند نباشد.

                                                                                                              فرآوری : شکوری


پی نوشت ها :

1. ناگفته پیداست كه منظور از این مباحث تشویق به عدم بهره گیرى از نعمتهاى الهى نیست بلكه همانطور كه مرحوم خواجه فرموده اند ساختن خنجرى از فولاد تصمیم ، و زدن بر دیده هوس است تا دل خداجوى آزاد گردد.

2.  آسانترین راه براى سیر و سلوك و تهذیب نفس، خواجه نصیر الدین طوسى

3. همان، ج 8، ص 169، ح 190؛ حرّانی: تحف العقول، ص 30. هم چنین ر.ك: صدوق: فقیه، ج 4، ص 400، ح 5861 و تفسیر عیاشی، ج 2، ص 211، ح 42.

4. گیلانی، عبدالرزاق: مصباح الشریعه، ص 137.

5.حدید، آیه 23.

6.نهج‌البلاغه، حكمت 439، همچنین ر.ك: كلینی، كافی، ج 2، ص 128، ح 4؛ و شیخ صدوق، امالی، ص 714، ح 984، و خصال، ص 437، ح 26.

7.ر.ك: نراقی: جامع السّعادات، ج 2، ص 65 ـ 74؛ فیض كاشانی، محسن: المحجه البیضاء، ج 7، ص 357 ـ 364.

حضور قلب در نماز یعنی چه؟

حضور قلب در نماز یعنی چه؟

مهر یا حسین کربلا نماز

انسان در مسیر زندگی دنیایی خویش، لحظاتی شیرین و به یاد ماندنی را تجربه می کند که شیرینی آن، همیشه در کام وجودش ماندگار است. از بین تمام این لحظات، شیرین ترین لحظات عمر یک مؤمن واقعی، لحظاتی است که با خدای بی نیاز به خلوت نشسته و به راز و نیاز و عبادت با حضرت حق می پردازد.

البته این شیرینی را، انسانی می تواند احساس کند که طعم ایمان واقعی را از عمق جانش چشیده باشد. چنین کسی هرگز حاضر نیست که این لحظه ی زیبا و دلربا را با تمام دنیا و آنچه در آن است معاوضه نماید.

او در حال عبادت و نماز که زیباترین مصداق عبادت است، به معشوق واقعی خویش دست یافته و از خلوت با او به چنان لذّتی دست یافته که در کل این عالم، برای آن مانندی نمی بیند، و لذا به هیچ قیمتی حاضر نیست آن را از دست بدهد.

در میان عبادات، هیچ عبادتی به مانند نماز، نمی تواند قلب کوچک آدمی را به دریای بی کران رحمت الهی وصل نماید، و روح انسان را از سرچشمه ی فیوضات بی انتهای خداوند بی همتا، سیراب نماید.

لحظه ی نماز، باشکوه ترین لحظه ی ارتباط انسان سراپا نیاز به وجود مطلق بی نیاز است. در حقیقت آن لحظه ی نورانی، فرصتی است طلایی که خداوند مهربان، بر ما منّت نهاده و از سر لطف و محبّتی که به بندگانش دارد، آن را در اختیار ما قرار داده، تا در آن فرصت زیبا، بتوانیم، قلب و جان خود را از عالم طبیعت و خاک، جدا نموده و روحمان را به عالم بالا پرواز داده و در سایه ی این پرواز ملکوتی، به جان خود صفا و جلاء بخشیم.

ادامه نوشته