زندگینامه داش ابرام




ابراهیم در اول اردیبهشت سال 36 در محله شهید سعیدي حوالی میدان خراسان دیده
به هستی گشود. او چهارمین فرزند خانواده بشمار میرفت با اینحال پدرش،
مشهدي محمد حسین، به اوعلاقه خاصی داشت.
او نیز منزلت پدر خویش را بدرستی شناخته بود. پدري که با شغل بقالی توانسته بود
فرزندانش را به بهترین نحو تربیت نماید....

ادامه نوشته

چرا ابراهیم هادی؟!




چرا ابراهیم هادي ؟


تابستان سال 1386 بود. در مسجد امین الدوله تهران مشغول نماز جماعت مغرب و
عشاء بودم. حالت عجیبی داشتم. تمام نمازگزاران از علماء و بزرگان بودند و من در
گوشه سمت راست صف دوم جماعت ایستاده بو دم. بعد از نماز مغرب وقتی به
اطراف خود نگاه کردم . با کمال تعجب دیدم اطراف محل نماز جماعت را آب فرا
گرفته اس ت ! درست مثل اینکه مسجد، جزیره اي در میان دریا باشد ! امام جماعت
که پیرمردي نورانی با عمامه اي سفید بود از جا برخاست و رو به سمت جمعیت
ایستاد و شروع به صحبت کرد. از شخصی که در کنارم بود پرسیدم : امام جماعت
را میشناسی ؟
ادامه نوشته

سلام بر ابراهیم

          سلام بر ابراهیم

وقتی تصمیم گرفتیم کاري در مورد آقا ابراهیم انجام دهیم تمام تلاش خودمان را

انجام دادیم تا با کمک خدا بهترین کار انجام گیرد. هرچند که میدانیم این

مجموعه قطره اي از دریاي کمالات وبزرگواريهاي آقا ابراهیم را نیز ترسیم نکرده.

اما در ابتدا از خدا تشکر کردم که مرا با این بنده پاك وخالص خودش آشنا نمود .

وهمچنین خدا را شاکرم که مرا براي این کار انتخاب نمود . من در این مدت

تغییرات عجیبی را در زندگی خودم حس میکردم.

بعد از نزدیک به دو سال تلاش و شصت مصاحبه و چندین سفر کاري وچندین

بار تنظیم متن، دوست داشتم نام مناسبی که با روحیات ابراهیم هماهنگ باشد براي

کتاب پیدا کنم. اول اسم آن را معجزه اذان انتخاب کردم. بعد از مدتی حاج حسین

را دیدم وگفتم: "چه نامی را براي این مجموعه پیشنهاد میکنید"

ایشان گفتند: "اذان" چون بسیاري از بچه هاي جنگ ابراهیم را به اذانهایش

میشناختند ، به آن اذانهاي عجیبش".

یکی دیگر از بچه هاي جنگ جمله شهید ابراهیم حسامی را گفت: شهید حسامی به

ابراهیم میگفت:"عارف پهلوان".

شب بود که داشتم به این موضوعات فکر میکردم. قرآنی کنار میز بود که

توجهم به آن جلب شد. قرآن را برداشتم و در دلم گفتم: "خدایا، این کار براي

بنده صالح و گمنام تو بوده و میخواهم در مورد نام این مجموعه نظر قرآن را جویا

شوم".

بعد ادامه دادم: "تا اینجاي کار همه اش لطف تو بوده، من نه ابراهیم را دیده بودم

نه سن وسالم میخورد که به جبهه بروم. اما همه گونه محبت خود را شامل ما

کردي تا این مجموعه تهیه شد. خدایا من نه استخاره بلد هستم نه میتوانم مفهوم

آیات را درست برداشت کنم". بعد بسم الله گفتم و سوره حمد را خواندم. قرآن را

باز کردم. آن را روي میز گذاشتم، صفحه اي که باز شده بود را با دقت نگاه کردم.

با دیدن آیات بالاي صفحه مو بر بدنم راست شد. بی اختیار اشک در چشمانم حلقه

زد. در بالاي صفحه آیات 109 به بعد سوره صافات جلوه گري میکرد که

میفرماید:

سلام بر ابراهیم

اینگونه نیکوکاران را جزا میدهیم

به درستی که او از بندگان مؤمن ما بود

                                                                         برگرفته از کتاب سلام بر ابراهیم