برنامه هیئت
امامت حضرت محمد بن علی الباقر(ع)
امامت حضرت محمد بن علی الباقر(ع)
امام محمدبن علی(ع) در سال 57 هجری دیده به جهان گشود. آن حضرت حاصل ازدواج امام سجّاد با دخترعموی خود فاطمه دختر امام حسن(ع) بود. آن حضرت در سن چهار سالگی در صحنۀ کربلا، شاهد آن فاجعۀ بزرگ بود. ایشان در سی و هشت سالگی به امامت رسید. لقب آن حضرت «باقرالعلوم»(شکافندۀ علوم) بود. جابربن عبداللّه انصاری می گوید: چون آیۀ«اطیعو اللّه و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم»نازل شد، از پیامبر مکرّم(ص) پرسیدم: خدا و رسول او را شناخته ایم، اما اولی الامر که ملزم به طاعتشان هستیم چه کسانی اند؟ حضرت فرمودند:«ای جابر، آنان خلفای پس از من و امامان مسلمانان هستند؛ نخستینشان علی بن ابی طالب، پس از او حسن، پس از او حسین، پس از او علی بن الحسین، پس از او محمد بن علی که در تورات به باقر ملقّب است و تو او را خواهی دید؛ پس سلام مرا به او برسان، سپس جعفر، پس از او موسی، پس از او علی، پس از او محمد، پس از او علی، پس از او حسن،و چون به نام حجه بن الحسن رسید فرمود:او مردی است که نام او نام من است و کنیۀ او کنیۀ من. در میان بندگان، حجت خداست و بقیه اللّه است در میان خلق، و حق تعالی مشارق و مغارب زمین را به دست او بگشاید، و از شیعۀ خود غایب می شود؛ به طوری که از طول مدت اختفایش، کسی وجود او را تصدیق نمی کند مگر مؤمنی که حق تعالی دلش را به به ایمان امتحان فرموده باشد. جابر گوید: گفتم یا رسول اللّه، شیعه را در غیابش از او بهره ای هست؟ فرمود: آری، چون بهره بردن خلق از آفتاب در روزی ابری که ابر بین مردم و آفتاب حائل باشد».[617]
جابر که آخرین صحابی پیغمبر(ص) بود که هنوز در قید حیات به سر می برد، سرانجام امام باقر(ع) را در خردسالی اش در مدینه دید و با توجه به شباهتهای او به پیامبر(ص) دریافت که وی محمدبن علی بن الحسین(ع) است. جابر به سوی او رفت و سرش را بوسه باران کرده و به وی گفت: پدر و مادرم به فدایت، پدرت رسول خدا(ص) به تو سلام رساند و ویژگیهای تو را برایم بازگو کرد... . جابر که آخرین روزهای حیات را می گذرانید هر روز صبح و عصر در برابر دیدگان حیرت زدۀ مردم مدینه، به دیدار این کودک می رفت تا از اقیانوس علم او جرعه ای بنوشد.
همان گونه که دیدیم، اُمویان و مروانیان حکومت اسلامی را به سلطنت تبدیل کرده و در عیش و نوش و شهوت رانی و حرمسراداری گوی سبقت را از امپراتوری های روم و ایران ربوده بودند. امویان و مروانیان از تعالیم اسلام سخن می گفتند، اما عمل ایشان، عمل اعراب جاهلیت بود و پیداست که چنین شیوه ای تا چه میزان برای اسلام حقیقی، مخرّب و خطرناک بود. با گسترش سلطۀ دستگاه اموی و مروانی بر سرزمینهای خاور و باختر زمین، جمعیت بسیاری به اسلام انحرافی دستگاه حاکم گروید و وجود خلاء در این اسلام، موجب ظهور فرقه های زندقه و الحاد در میان مسلمین در زمان امامت امام باقر(ع) گردیده بود. سران این فرقه ها عمدتاً تحت حمایت دربار حکومتی قرار گرفته و گاه در زمرۀ مقرّبان در می آمدند. تقویت این فرقه ها از سوی دستگاه اموی و مروانی، برای سرپوش نهادن بر انحراف این حکومت از اسلام در اذهان عمومی، و نیز مبارزه با اسلام علوی بود.
امام باقر(ع) در چنین جوّی، به دفاع از عقاید اسلامی و نشر تعالیم آن پرداخت. دانش گستردۀ آن حضرت سبب شده بود که علمای وقت جملگی در برابر ایشان زانو زده و به فضل ایشان اعتراف نمایند.[618]
ابن حجر سنّی متعصّب در حق ایشان می گوید: «او جامع علم و شکافنده و نماد و رفعت دهندۀ آن بود. قلب او مهذّب و علم و عملش پاک بود. نفسش مطهر و خلقش عالی بود و عمرش در راه اطاعت خداوند صرف گردید و از آن او بود مقامات عالی عرفانی که به وصف نیاید، و سخنانی عالی در سلوک و عرفان دارد که در این گفتار نمی گنجد».[619]محمودبن عبدالفتاح حنفی دربارۀ امام(ع) می نویسد: «محمدبن علی بن الحسین به باقر ملقّب است زیرا او شکافندۀ علم و آگاه به رمز و راز آن بود و تاریکیهای آن را روشن می نمود...».[620]ابن العماد حنبلی نیز دربارۀ ایشان می نویسد: «ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین از فقهای مدینه بود. وی به باقر ملقّب بود زیرا علم و اصل آن را شناخت و در آن تبحّر یافت، و او یکی از دوازده امام است». جابر بن یزید جعفی هرگاه میخواست از حضرت حدیثی نقل کند میگفت: «برای من حدیث کرد وصیّ اوصیاء و وارث علوم انبیاء؛ محمد بن علی بن الحسین(ع)». عبدالله بن عطاء مکی میگوید: «هیچ دانشمندی را ندیدم که نزد كسی آنگونه متواضع باشند كه در نزد ابی جعفر محمدبن علی بن الحسین(ع)، و من خود دیدم حکم بن عتیبه را که با آن مرتبهای در میان مردم داشت در برابر آن جناب همچون کودکی بود که پیش روی استاد خود نشسته باشد».
امام باقر(ع) به سلمه بن كهیل که از فقها و اركان اهل سنّت به شمار مى رود، فرمود:«شرق و غرب عالم را زیر پا بگذارید، دانش درست را جز نزد ما اهل بیت نخواهید یافت».
دوران امامت امام باقر(ع) مصادف بود با انگیزش خشم و نفرت مردم از امویان و آغاز دورۀ ضعف حکومت ایشان. از این روی، حکومتگران از فشار خود بر علویان کاسته بودند و در چنین شرایطی بود که امام باقر(ع) دانشگاه اهل بیت را در مدینه پایه گذاری نمود. فقه اسلامی که از امیرالمؤمنین(ع) نشأت می گرفت به مدت یک قرن توسط حکومتگران از صحنۀ جامعه به کنار رفته بود و ناقلین احادیث و نظرات ایشان تحت پیگرد و ایذاء قرار می گرفتند*. امام باقر(ع) با بهره گیری از شرایط پیش آمده، اقدام به ترویج علوم اهل بیت(س) نموده و هزاران جویای علم و تشنۀ حقیقت از سراسر قلمرو اسلامی بر آستان ایشان گرد آمدند.
* امیرالمؤمنین(ع) آثاری از خود بر جای نهاده بود که برای رفع مشکلات مسلمانان کافی بود. بنی امیه زیر بار فتواهای آن حضرت نمی رفتند و فقها بعضاً فتاوی آن حضرت را بدون ذکر نام ایشان بیان می کردند که به آن گویندگان منسوب می شد.
سیرۀ امام باقر(ع):«اکثر اوقات ایشان صرف طاعت حق متعال می گشت. از خوف خدا می گریست. بسیار متواضع بود. تمام روزها در مزارع کار می کرد و آنچه به دست می آورد در راه خدا صرف می نمود. سخی ترین مردم بود. تمام علما و دانشمندان به ایشان مراجعه می نمودند و علم آنان در برابر علم امام(ع) قطره ای بود در برابر دریا. همچون امیرالمؤمنین(ع) چشمه های حکمت از اطرافش می جوشید و در برابر جلالتش، هر جلیلی کوچک بود».[621]
«ابی بصیر می گوید: نزد امام باقر(ع) رفتم و پرسیدم: شما وارث رسول خدا(ص) هستید؟ فرمود:آری.پرسیدم: آیا رسول خدا(ص) وارث جملۀ انبیاست و آنچه انبیا می دانند ایشان نیز می دانند؟ فرمود:آری.گفتم: بنابر این، شما می توانید مرده را زنده کرده و کور مادرزاد و بیماری برص را شفا دهید چنان که قرآن دربارۀ عیسی می فرماید؟ فرمود:به اذن الهی قدرت داریم.سپس فرمود:جلو بیا.چون جلو رفتم، حضرت دست مبارک بر چشم من کشیده و من بینا شدم، سپس فرمود:ای ابی بصیر، آیا می خواهی بینا باشی ولی در روز قیامت مانند مردم حساب و کتاب و مشقتهای آخرت را تحمل کنی، یا کور باشی ولی در آخرت بی حساب به بهشت وارد شوی؟ابی بصیر می گوید: من کوری را انتخاب کردم».[622]
حضور پنجمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت در زمین نیز از سوی حکّام کوردل و ستمگر وقت تحمل نشده و ایشان نیز سرانجام در سن پنجاه و هفت سالگی مسموم گشته و به شهادت می رسند. مدت امامت آن حضرت در حدود نوزده سال بود. مدفن مطهّر آن حضرت در کنار پدر بزرگوارشان حضرت امام سجاد(ع) در بقیع قرار دارد.
از سخنان آن حضرت:
«به خدا، پروردگار تنها دو چیز از مردم خواسته است: اقرار به نعمتهای او تا زیاد فرماید و اعتراف به گناهان خود تا بیامرزد».
«عالمی که از علم او سود برند، بهتر است از هفتاد هزار عابد».
«...هیچ بنده ای در صرف هزینه در راه رضای خداوند بخل نمی ورزد مگر آن که مبتلا می شود به صرف چندین برابر آن هزینه در راه آنچه که موجب خشم خداست».
«دنیا را به آخرت بفروش تا در هر دو سود بری، نه آخرت را به دنیا که در هر دو زیان کنی».
«در هر قضای الهی، خیر و نیکویی برای مؤمن باشد».
«به تحقیق که خداوند به بندۀ مؤمن با بلا و سختی، لطف نماید همان گونه که مسافر خانواده اش را با سوغات مورد لطف قرار می دهد، و خدا بندۀ مؤمن را از دنیا پرهیز دهد همان گونه که طبیب بیمار را پرهیز دهد».
«تو را به پنج چیز سفارش می کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن. اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن. اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو. اگر مدحت کنند شاد مشو. و اگر نکوهشت کنند بیتابی مکن».[623]
«خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است دقت و باریک بینی می کند».[624]
«پیوند با خویشان، عمل ها را پاکیزه می نماید، اموال را افزایش می دهد، بلا را دور می کند، حساب آخرت را آسان می نماید، و مرگ را به تاخیر می اندازد».[625]
«سه خصلت است که دارنده اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند: ظلم، از خویشان بریدن، و قسم دروغ که نبرد با خداست».[626]
«به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزّوجلّ نکند، جز این که حاجتش را بر آورد».[627]
«خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسیار دعا کند، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب، زیرا آن ساعتی است که درهای آسمان در آن هنگام باز گردد و روزی ها در آن تقسیم گردد و حاجت های بزرگ بر آورده شود».[628]
«خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد».[629]
«هر چشمی روز قیامت گریان است جز سه چشم : چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد، چشمی که از ترس خدا گریان شود، و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود».[630]
«هیچ قطره ای نزد خداوند محبوب تر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا و برای او ریخته شود نیست».[631]
«شخص حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود می تند، راه بیرون شدنش را دورتر و مشکل تر می کند تا این که از غم و اندوه بمیرد».[632]
«چه بسیار خوب است نیکی ها پس از بدی ها، و چه بسیار بد است بدی ها پس از نیکی ها».[633]
«خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد، اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد».[634]
«هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد».[635]
«سه چیز پشت انسان را می شکند: زیاد شماردن عمل، فراموش کردن گناهان، و خشنود بودن به رأی خویش».[636]
////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
شهادت حضرت مسلم علیه السلام

مسلم از دیدگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
شیخ صدوق در کتاب امالی از ابن عباس روایت میکند که علی بن ابی طالب (علیه السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: تو عقیل را دوست میداری؟! فرمود: آری ، من عقیل را از دو جهت دوست دارم:اول: این که عقیل را برای وجود خودش دوست میدارم.
دوم: به جهت این که ابوطالب او را دوست داشت، دوست میدارم. فرزند همین عقیل در راه دوستی فرزند تو فدا میشود و چشمان مؤمنین برای او گریان خواهد شد و ملائکه بر او درود میفرستند.
شجاعت و شهامت
علامه مجلسی در مورد شجاعت مسلم بن عقیل مینویسد:"مسلم بن عقیل در میان هم سن و سالان خویش به شجاعت و سخاوت مشهور و به کثرت دانش و خرد شناخته شده بود.
سفارت و نیابت
محدث قمی مینگارد: وقتی فرستادگان و نامههای کوفیان از حد گذشت و تعداد نامههای آنان به دوازده هزار رسید، امام حسین (علیه السلام) در جواب آنان نامهای بدین گونه نوشت:
"من برادر، پسرعمو و شخص مورد اعتماد خاندانم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادم... ."
و سپس او را با قیس بن مسهر صیداوی و ... برای بیعت گرفتن راهی کوفه نمود و حضرت مسلم را به تقوا، حسن تدبیر و مدارا نمودن مأمور کرد به مسلم فرمود: چنانچه دیدی مردم کوفه درباره بیعت با من متحد بودند، جریان را برایم بنویس.حضرت مسلم بنا به فرمان امام به سمت کوفه حرکت نمود. پس از رسیدن به کوفه مردم، اظهار مسرت و خوشحالی کردند و دسته دسته به حضور آن حضرت آمدند. مسلم نامه امام را برای آنان تلاوت کرد و ایشان با شنیدن مضمون نامه، گریان شدند و با مسلم بیعت نمودند.
شهادت حضرت مسلم
شیخ مفید مینگارد: تعداد هیجده هزار نفر با مسلم بن عقیل بیعت کردند. بعد از این جریان بود که مسلم برای امام حسین(علیه السلام) نامه نوشت که: من تا کنون از هیجده هزار نفر برای شما بیعت گرفتهام، چنانچه به این سرزمین بیایید، مناسب است. چون خبر مسلم و جریان بیعت گرفتن آن حضرت در کوفه منتشر شد، نعمان بن بشیر که از طرف معاویه و یزید، والی کوفه بود مردم را از ملاقات با مسلم برحذر داشت، ولی مردم به او اعتنایی نکردند.افرادی چون عبدالله بن مسلم بن ربیعه که هوادار بنی امیه بودند، وقتی ضعف نعمان را دیدند، اوضاع کوفه را برای یزید نوشتند و تقاضای والی مقتدری کردند. و یزید نیز عبیدالله بن زیاد را برای کوفه در نظر گرفت. ابن زیاد با چهرهای ناشناس وارد کوفه شد. به مسجد رفت و به تهدید مخالفین و تطمیع آنان در صورت آرامش و وفاداری پرداخت.
این سیاست به زودی در میان مردم سست ایمان کوفه موثر افتاد و جو کوفه به نفع ابن زیاد تغییر یافت، به گونهای که مسلم بن عقیل تنها ماند. ولی با وجود بی وفایی یاران دیروز، هرگز تسلیم نشد و مردانه و با شهامت تا آخرین رمق، در برابر دشمن جنگید، تا آنجا که در اثر جراحات وارده دیگر تاب و توان خویش را از دست داد و به دست افراد مسلح ابن زیاد دستگیر گردید. سپس او را به دارالاماره بردند به دستور ابن زیاد، سر مطهرش را بر فراز دارالاماره از پیکر جدا ساختند و بدین گونه نام مبارکش به عنوان نخستین شهید نهضت خونین اباعبدالله الحسین(علیه السلام) در تاریخ به ثبت رسید و پیکر مطهرش در مسجد کوفه زیارتگاه عشاق میباشد.مهری هدهدی